در کتاب دانش ماه به دانا بیرون اینگونه میگوید:... هنگامی میگوییم«این چیز بزرگتر از آن چیز میباشد» صفتی را برای این چیز اثبات نمیکنیم، بلکه نسبتی را دربین این و آن برقرار میسازیم، چنانکه همین فرمان را میقدرت به نحو دیگر تفسیر کرد و بیان کرد«آن چیز کوچکتر از این چیز میباشد»که تغییر تحول مورد از لحاظ لغوی میباشد پس شکل قضایایی که نسبت مشخص دربین دو چیز را افاده مینمایند غیر از شکل قضایای حملیه میباشد و عدم دقت بهاین اختلاف و قصور در شناسائی آن منشأ بخش اعظمی از اشتباهات و ایرادات در فلسفه مأثوره شده معلم خصوصی ریاضی در شیراز است.
نظریه مصرح یا این که ضمنی و غیر مستشعر به اینکه تمامی قضایا به طور حملی در میآید، یعنی هر فرمان حقیقی و واقعی عبارت از این میباشد که چیزی دارنده صفتی باشد اکثر فلاسفه را از تبیین واقعیت دانا دانش و معاش روزمره* عاجز ساخته میباشد.منطق قانونی مأثوره بواسطه اینکه کلیه قضایا را دارنده شکل حملیه میداند از تصدیق اصالت و واقعیت نسب و اضافات عاجز میماند و نسب را مؤول به کیفیات اجزای نسب میکند.» (18)
فعلا مقاله دارای اهمیت این میباشد که ببینیم استدلال عمده راسل برای اینکه گزارههای عشق و علاقه (نسب)حملیه نیستند چیست؟
*
ادله راسل بر حملیه نبودن جمله عشق و علاقه
پیش از ذکر عامل راسل می بایست در امر تقسیمات عشقها حرف بگوییم، راسل تقسیمات زیادی برای عشقها کرده البته در اینجا دو نوع از این تقسیمات را بیان میکنیم:
تقسیم اولیه:در تقسیم ابتدا عشق و علاقهها به نسب متقارن، و ممتنع التقارن و غیر متقارن تقسیم میشوند.
الف-نسبت متقارن symmetrical relation نسبت متقارن یا این که متعاکس، نسبتی میباشد که هرگاه دربین دو حد«الف»و«ب»قائم باشد، فی مابین«ب»و «الف»هم خواهد بود، مانند نسبت«تساوی»، «عدم تساوی»، «تشابه»، «اخوی یا این که خواهر بودن»در شرایطی که «الف»اخوی یا این که خواهر«ب»باشد، «ب»نیز اخوی یا این که خواهر«الف»خواهد بود، یا این که در شرایطیکه«الف»با«ب»هم اندازه باشد«ب»هم با«الف»هم اندازه خواهد بود.
ب-نسبت غیر متقارن یا این که غیر متعاکس Non-symmetrical نسبتی که متعاکس نباشد غیر متقارن نامیده میخواهد شد، مانند نسبت اخوت ... در صورتی «الف»اخوی«ب»باشد، نمیخواهد شد اعلام کرد«ب»هم اخوی «الف»میباشد، چون ممکن میباشد«ب»خواهر«الف» باشد.
ج-نسبت ممتنع التقارن Asymmetrical relation نسبتی میباشد که در صورتی در میان «الف»و«ب»باشد، هیچوقت در بین«ب»و«الف»نخواهد بود، مانند نسبت«پدری»، «شوهری»، «پیشین»، «سپس»، «کوچکی»، «بزرگی»، «فوقیت»، «تحتیت»، در صورتیکه «الف»بابا«ب»باشد، هیچ زمان«ب»بابا«الف»نخواهد بود، اینگونه نسبی منشأ ساخت سلسله متصل میشوند.
تقسیم دوم:تقسیم نسبت به متعدی و مایحتاج(ممتنع التعدی)و ممکن التعدی میباشد.
الف-نسبت متعدیTransitive relation:نسبتی میباشد که چنانچه بین«الف»و«ب»و همینطور فی مابین«ب و ج»باشد، در میان«الف و ج»نیز خواهد بود، مانند«قبلی و آن گاه»و«بزرگتر از»و«کوچکتر از»، «بالای ... بودن»، «پائین ... بودن»و ... میبینیم این نسب هم متعدیاند و هم ممتنع التقارن، اما ممکن میباشد علاقاتی یافت که هم زیادی باشند و هم متقارن، (*)این هم تعبیروتفسیر عجیبی میباشد که راسل مکررا بکار میموفقیت. مانند تساوی و همانندی.
ب-نسبت مایحتاج intransitive relation:نسبتی میباشد که هرگاه«الف»با«ب»دارنده آن نسبت و«ب» هم با«ج»دارنده به عبارتی نسبت باشد«الف»با«ج» هیچوقت دارنده آن نسبت نخواهد بود، مانند نسبت «پدری»و نسبت«یک سانتیمتر رفیعتر بودن»و «1سال آنگاه بودن».
ج-نسبت غیر زیادی(یا این که ممکن المتعدی).
:non-transitive relation
هرگاه نسبتی ضرورتا متعدی نباشد آن را غیر متعدی یا این که ممکن المتعدی مینامند، مانند«برادری» یا این که«دوستی»چون اخوی ممکن میباشد خویش فرد باشد خیر فرد ثالث.
فعلا میتوانیم استدلال راسل را مراعات کنیم: (19)
در کتاب دانش ماه به دانا بیرون اینگونه میگوید:... هنگامی میگوییم«این چیز بزرگتر از آن چیز میباشد» صفتی را برای این چیز اثبات نمیکنیم، بلکه نسبتی را دربین این و آن برقرار میسازیم، چنانکه همین فرمان را میقدرت به نحو دیگر تفسیر کرد و بیان کرد«آن چیز کوچکتر از این چیز میباشد»که تغییر تحول مورد از لحاظ لغوی میباشد پس شکل قضایایی که نسبت مشخص دربین دو چیز را افاده مینمایند غیر از شکل قضایای حملیه میباشد و عدم دقت بهاین اختلاف و قصور در شناسائی آن منشأ بخش اعظمی از اشتباهات و ایرادات در فلسفه مأثوره شده معلم خصوصی ریاضی در شیراز است.
نظریه مصرح یا این که ضمنی و غیر مستشعر به اینکه تمامی قضایا به طور حملی در میآید، یعنی هر فرمان حقیقی و واقعی عبارت از این میباشد که چیزی دارنده صفتی باشد اکثر فلاسفه را از تبیین واقعیت دانا دانش و معاش روزمره* عاجز ساخته میباشد.منطق قانونی مأثوره بواسطه اینکه کلیه قضایا را دارنده شکل حملیه میداند از تصدیق اصالت و واقعیت نسب و اضافات عاجز میماند و نسب را مؤول به کیفیات اجزای نسب میکند.» (18)
فعلا مقاله دارای اهمیت این میباشد که ببینیم استدلال عمده راسل برای اینکه گزارههای عشق و علاقه (نسب)حملیه نیستند چیست؟
*
ادله راسل بر حملیه نبودن جمله عشق و علاقه
پیش از ذکر عامل راسل می بایست در امر تقسیمات عشقها حرف بگوییم، راسل تقسیمات زیادی برای عشقها کرده البته در اینجا دو نوع از این تقسیمات را بیان میکنیم:
تقسیم اولیه:در تقسیم ابتدا عشق و علاقهها به نسب متقارن، و ممتنع التقارن و غیر متقارن تقسیم میشوند.
الف-نسبت متقارن symmetrical relation نسبت متقارن یا این که متعاکس، نسبتی میباشد که هرگاه دربین دو حد«الف»و«ب»قائم باشد، فی مابین«ب»و «الف»هم خواهد بود، مانند نسبت«تساوی»، «عدم تساوی»، «تشابه»، «اخوی یا این که خواهر بودن»در شرایطی که «الف»اخوی یا این که خواهر«ب»باشد، «ب»نیز اخوی یا این که خواهر«الف»خواهد بود، یا این که در شرایطیکه«الف»با«ب»هم اندازه باشد«ب»هم با«الف»هم اندازه خواهد بود.
ب-نسبت غیر متقارن یا این که غیر متعاکس Non-symmetrical نسبتی که متعاکس نباشد غیر متقارن نامیده میخواهد شد، مانند نسبت اخوت ... در صورتی «الف»اخوی«ب»باشد، نمیخواهد شد اعلام کرد«ب»هم اخوی «الف»میباشد، چون ممکن میباشد«ب»خواهر«الف» باشد.
ج-نسبت ممتنع التقارن Asymmetrical relation نسبتی میباشد که در صورتی در میان «الف»و«ب»باشد، هیچوقت در بین«ب»و«الف»نخواهد بود، مانند نسبت«پدری»، «شوهری»، «پیشین»، «سپس»، «کوچکی»، «بزرگی»، «فوقیت»، «تحتیت»، در صورتیکه «الف»بابا«ب»باشد، هیچ زمان«ب»بابا«الف»نخواهد بود، اینگونه نسبی منشأ ساخت سلسله متصل میشوند.
تقسیم دوم:تقسیم نسبت به متعدی و مایحتاج(ممتنع التعدی)و ممکن التعدی میباشد.
الف-نسبت متعدیTransitive relation:نسبتی میباشد که چنانچه بین«الف»و«ب»و همینطور فی مابین«ب و ج»باشد، در میان«الف و ج»نیز خواهد بود، مانند«قبلی و آن گاه»و«بزرگتر از»و«کوچکتر از»، «بالای ... بودن»، «پائین ... بودن»و ... میبینیم این نسب هم متعدیاند و هم ممتنع التقارن، اما ممکن میباشد علاقاتی یافت که هم زیادی باشند و هم متقارن، (*)این هم تعبیروتفسیر عجیبی میباشد که راسل مکررا بکار میموفقیت. مانند تساوی و همانندی.
ب-نسبت مایحتاج intransitive relation:نسبتی میباشد که هرگاه«الف»با«ب»دارنده آن نسبت و«ب» هم با«ج»دارنده به عبارتی نسبت باشد«الف»با«ج» هیچوقت دارنده آن نسبت نخواهد بود، مانند نسبت «پدری»و نسبت«یک سانتیمتر رفیعتر بودن»و «1سال آنگاه بودن».
ج-نسبت غیر زیادی(یا این که ممکن المتعدی).
:non-transitive relation
هرگاه نسبتی ضرورتا متعدی نباشد آن را غیر متعدی یا این که ممکن المتعدی مینامند، مانند«برادری» یا این که«دوستی»چون اخوی ممکن میباشد خویش فرد باشد خیر فرد ثالث.
فعلا میتوانیم استدلال راسل را مراعات کنیم: (19)

آموزشی خاصش